افسانه های تبای

اسم کتاب: افسانه های تبای

اسم نویسنده: سوفوکلس

اسم مترجم: شاهرخ مسکوب

نام انتشارات: خوارزمی

 

سوفوکل پسر سوفیلوس فردی ثروتمند از اهالی آتیکا بود. او چند سال قبل از نبرد ماراتن در ۴۹۰ق.م به دنیا آمد: سال دقیق آن مشخص نیست، اگرچه محتمل‌ترین آن 6/۴۹۷ است. اولین موفقیت هنری سوفوکل در ۴۶۸ق.م بود، هنگامیکه در رقابتهای نمایشی دیونیزا در رقابت با آیسخیلوس که استاد نمایشنامه آتن بود، جایزه اول را از آن خود کرد. با توجه به پلوتارک این پیروزی تحت شرایط غیر معمولی انجام شد. بجای پیروی از سنت همیشگی انتخاب داوران از طریق قرعه کشی، رئیس انجمن از سیمون و سایر ژنرال‌های حاضر خواست که پیروز مسابقه را انتخاب کنند. پلوتارک همچنین اظهار میدارد که بدنبال این شکست آیسخیلوس آن جارا ترک گفت و به سیسیلی رفت. اگرچه که پلوتارک بیان می‌دارد که این اولین اثر سوفوکل است، اما اکنون این عقیده وجود دارد که اولین دستاورد او احتمالا در ۴۷۰ق.م بوده است. تریپتولموس احتمالا یکی از نمایشنامه هایی بود که سوفوکل در این جشنواره ارائه داده است. سوفوکل در سن ۱۶ سالگی، برای رهبری سرودِ پیروزی(آواز دستِ جمعی برای خدا) که برای جشن گرفتن پیروزی یونانی‌ها علیه پارس‌ها در جنگه سالامیس برپا شده بود، انتخاب شد. او به عنوانِ یکی از ۱۰ ژنرال (مدیران اجرائی عالی رتبه که نیروهای ارتش را فرمان می‌دادند) و به عنوانِ همکار کهتر پریکلس برگزیده شد. سوفوکل در یک خانواده متموّل به دنیا آمد (پدرش تولید کنند زره بود) و دارای تحصیلات عالیه بود. در اوایل دوران کاری سوفوکل، سیاستمدار سیمون احتمالا یکی از حامیانش بوده است. البته پریکلس که رقیب سیمون بود هیچ مشکلی با سوفوکل در هنگام تبعید سیمون در ۴۶۱ ق.م نداشت. در 2/443 ق.م، سوفوکل به عنوانِ یکی از هلنوتامیها یا خزانه دارهای آتن خدمت کرد. او در اداره امور شهر در طول برتری سیاسی پریکلس کمک می‌کرد. با توجه به ویتا سوفوکل، او به عنوانِ یک ژنرال در کمپین آتنی علیه ساموس که در ۴۴۱ ق.م طغیان کرده بود، خدمت کرد. او قرار بود که در نتیجه نوشتن نمایشنامه آنتیگنه، برای این منصب برگزیده شود. در سال ۴۲۰ زمانی که خدا به آتنی‌ها معرفی شده بود، سوفوکل محرابی برای تصویر آسکلپیوس در خانه‌اش برپا کرده و به آن خوشامد گفت. به همین دلیل مردم آتن پس از مرگش به او لقب دکسیون (دریافت کننده) را دادند. همچنین در ساله ۴۱۳ ق.م او به عنوانِ یکی از مأمورینی که عهد داره ویرانیِ فاجعه انگیزه نیروی اعزامی آتنی‌ها در سیسیلی در طول جنگِ پلوپونسیان بود، برگزیده شد. سوفوکل در سن ۹۰ یا ۹۱ سالگی در زمستان 5/406 ق.م درگذشت. او در طول حیاط خود موفقیت یونانیان در جنگِ پارسیان و جنگِ خونین پلوپونسیان را مشاهده کرد. مرگ سوفوکل همانند بسیاری از مردانِ مشهورِ روزگار باستانی الهام بخشِ چندین داستان شد که البته صحت آنها شک برانگیز است. مشهورترینِ اینها داستانی است که بیان می‌کند که او به علت خستگی فراوان در اثر تلاش برای از برخواندن یک جمله طولانی از نمایشنامه آنتیگنه بدون اینکه نفس بکشد درگذشته است. در یک داستان دیگر گفته شده که او هنگام خوردن انگور در جشنواره آنتستریا در آتن خفه شده است. داستان سوم می‌گوید که او به علت خوشحالی زیاد بعد از آخرین پیروزی خود در دیونیزا درگذشته است. چندین ماه بعد یک شاعر طنز نویس در نمایشنامه ای به نام الهگان این شعر را در مدح سوفوکل نوشت: " خداوند سوفوکل را بیامرزد، که زندگی طولانی داشت، مردی خوشبخت و با استعداد بود، و نویسنده تعداد بیسیاری تراژدی خوب؛ و او زندگیش را به خوبی و بدون هیچ سیاه بختی به پایان رساند. " اگرچه که با توجه به چند گزارش در اواخر زندگی سوفوکل، پسرهایش سعی کردند که ثابت کنند که او فاقد صلاحیت است، او این اتهام را در دادگاه با خواندن نمایشنامه ادیپوس در کلنوس که هنوز منتشر نشده بود رد کرد. یکی از پسرهایش به نام آ یوفون و نوه اش که همچنین سوفوکل نامیده می شد، نمایشنامه نویس شدند.

 

درباره کتاب :

کتاب شامل 3 نمایشنامه ادیپوس شهریار ، ادیپوس در کلنوس و آنتگینه می باشد . اول کتاب هم یک مقدمه قشنگ از اقای مسکوب هست که البته به نظر من بهتره بعد از خوندن نمایشنامه ها برید سراغش . برداشت و شفاف سازی قشنگی بر روی مفهوم کتاب است .

کادموس به فرمان آپولون شهر تبای را بنا می کند و بنا بر فرمان حامی خود ، آتنه ، اژدهایی که فرزند آرس است را می کشد اما نفرین خدایان شامل حال  او و خاندانش می شود . در حقیقت او بنا به فرمان یک خدا ، فرزند خدایی دیگر را می کشد اما باید هم خودش و هم تمام دودمانش تاوان پس دهند همانگونه که تمام دودمان آدم و حوا به کفاره گناه آن دو محکوم شدند . ادیپوس یکی از مردان این خاندان نفرین شده است .

تقدیر ادیپوس کشتن پدر و هم بستری با مادر است او سعی می کند از تقدیر خدایان بگریزد و این موضوع نمایشنامه اول است

در نمایشنامه دوم شاهد لحظات پایانی زندگی ادیپوس هستیم و نمایشنامه سوم شرح زندگی انتیگنه دختر محبوب ادیپوس است که سعی در با حرمت نگه داشتن جسد برادر خود دارد و از این طریق پادشاه و نامزد او او نیز وارد تراژدی می شوند .

شاهد آدمهایی هستیم که گناهکارند اما نه آنکه خیال گناه داشته باشند بلکه در چنگال تقدیر اسیرند و تنها وسیله ای هستند برای انجام سرنوشت

من خیلی نمایشنامه دوست ندارم اما یک حس باشکوهی داشت کل داستان . انتگینه را ترجیح دادم بعدشم ادیپوس شهریار اخر همه ادیپوس در کلنوس . اما وقتی داشتم می خوندمشون واقعا ارزو می کردم می شد نمایشنامه اش را ببینم . خیلی از حالات و ایده همسرایان خوشم اومده بود  و مرگ انتیگنه هم خیلی خیلی باشکوه بود

 

قسمت های زیبایی از داستان

آنگاه که خرد را سودی نیست ، خردمندی دردمندی است .

آنچه شدنی است خواهد شد .

چون دوستی پاکباز را برانی ، گرانتر گنجها ، زدگی خویشتن را هدر کرده ای .

از این پیش بامداد روشن من بودی و اکنون ظلمت بی انتهای من

طبایع جان سخت آسانتر می شکنند . سخت ترین فلزات ، آهن ، همان است که آسانتر در هم می شکند .

ستمگران از هر سعادتی برخوردارند و از آن میان از سعادت کر بودن نیز .

 

نویسنده مطلب : آرین کریمی

/ 0 نظر / 12 بازدید