دایی وانیا

دایی وانیا

آنتوان چخوف

ترجمه:هوشنگ پیر نظر

دایی وانیا (1899). پروفسور سربریاکوف، دانشمندی میان میاه و متظاهر، سالهاست که با جان کندن دخترش سونیا وبرادرزنش ایوان که ادامه‏ی ملکی را که از زن مرحومش به میراث برده به عهده دارند، زندگی بی دغدغه‏ای رامی‏گذراند. سربریاکوف حالا با یلنا، دختر جوانی که مجذوب شهرت او شده، ازدواج کرده است.
بی قراری یلنا و خودخواهی سربریاکوف کار ادامه‏ی ملک را مختل می‏کند و این اوضاع متشنج وقتی به اوج خود یمرسد که سربریاکوف اعلام می‏کند می‏خواهد ملکش را بفروشد و در شهر زندگی کند

اما سرنوشت دیگران چه؟ سونیا عاشق پزشک شده است. اما او دختر زیبایی نیست. ایوان هم از اول شیفته ی یلنا بوده است. حال او سونیا در دل حسرت هایشان را میکنند. کاری جز اشک ریختن برای آن ها باقی نمانده..

 

 

نویسنده مطلب : شهریار کامکار

/ 0 نظر / 18 بازدید